تبلیغات
Ξ|[ SυnκєRαιδ ]|Ξ - مطالب مناسبتی














Ξ|[ SυnκєRαιδ ]|Ξ







(: .FYI : I am open-minded, but I'm not stupid




























ι صفحه نخستـ بلاگـ ιι پستـ الکترونیکـ ιι ارسال پیامـ ιι ρrofιlε ι



BlogPostTitleImg! ١٣٩٧ :)






  سلام ای هم وطنم 


 




:)




  یادمون باشه برای سلامتی و ظهور آقامون دعا کنیم   :)
 
 
 
 
اللّهم عجّل لولیک الفرج

اللّهم عجّل لولیک الفرج




[ سه شنبه 1396/12/29 ] [ 15:33 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! میلاد بانوی دو عالم، حضرت فاطمة الزهرا (س) و همچنین روز مادر مبارک! :)





میلاد بانوی دو عالم، حضرت فاطمة الزهرا (س)، و همچنین، روز مادر، مبارک!









مشکات الانوار ص 272




[ جمعه 1396/12/18 ] [ 07:00 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! پدر... یک نگاه دیگر...


السّلامُ علیکم یا حُسَین ابن عَلی (ع)
 
 
 

 
یك نگاه دیگر
...
  
 
           به یقین می روی پدر! این اشك من آنقدر نیست كه راه تو را سد كند.
 

           می دانم كه كار تمام شده، می دانم كه با پنجه های قساوت، تو را از آغوش من خواهند كشید.

 
           این دشمنی كه پای جهالت بر زمین می كوبد و قلب دختران پیامبر (ص) را می لرزاند،

 
          دست از تو نخواهد شست و تشنگی اش جز به خون تو فرو نخواهد نشست.

 
          این دشمن كه تنها برای كشتن تو نیامده است، آمده است تا هر لحظه هزار بار جگر فرزندان پیامبر (ص) را بسوزاند.

 
          این دشمن كه چون گرگ وحشی به هنگام دریدن زوزه می كشد، این دشمن كه چشمهایش را بسته است و شمشیرهایش را گشاده،

 
           بی تردید از تو، از حرم معصوم تو و از خیام مظلوم تو نخواهد گذشت.

 
          می دانم كه خسته ای! می دانم كه بی برادری پشتت را و این همه تنهایی دلت را شكسته است.

 
          می دانم كه در یك روز، نه، نصف روز هفتاد بار شهادت یعنی چه؟

 
          می دانم كه شهادت شبیه ترین خلق خدا به پیامبر (ص) -حضرت علی اكبر (ع)- یعنی چه؟

 
          می دانم كه راهی میدان كردن فرزندان برادر و خواهر، كندن تكه تكه های جگر با جان تو چه كرده است.

 
          می دانم كه پرپر زدن كوچكترین فرزند بر روی دستهای پدر، چه بر سر زمین و آسمان می آورد. با او چه می كند.

 
          می دانم.

 
          اما من هم دخترم.

 
          دختر است و پدر.

 
          دختر تنها در دستهای پدر است كه رشد می كند و می بالد.

 
          غذای دختر، خنده پدر است و عزای دختر، اندوه پدر. چشم و دل دختر به لبها و ابروان پدر است.

 
          اگر لبهای پدر به خنده گشوده شد، چشمهای دختر از شادی می درخشد.

 
          اگر ابروان پدر گره خورد، دل دختر آنچنان گره می خورد كه به هیچ چیز جز با دستهای پدر وا نمی شود.

 
         من اگرچه فرزند توام، فرزند زهرا (س) یم، فرزند حیدر كرار (ع) م، فرزند پیامبر (ص) خدایم،

 
          اما غصه می خورم وقتی كه می بینم تو فرزندان مسلم (ع) را -پس از شهادت پدرشان- بر روی زانو می نشانی،

 
          سر و رویشان را می بوسی، نوازششان می كنی، اما نیستی كه مرا پس از شهادت خودت بر روی زانو بنشانی

 
          و گرد یتیمی از سرم و اشك یتیمی از نگاهم بستری.

 
         بیا، بیا پدر، بیا لحظه ای بنشین و مرا بر زانو بنشان و تسلای دل كودكی باش كه تا لحظه ای دیگر با همه چیز خویش وداع خواهد كرد.

 
         بیا پدر، شهادت دیر نمی شود، آغوش خدا همچنان گسترده است و دشمنان همچنان چشم انتظار.
  
          این دشمن، دشمنی نیست كه با درنگ تو پشیمان شود. این دشمن، دشمنی نیست كه دست از خون تو بشوید.
  
         لحظه ای دیگر این ذوالجناح، تو را بر بالهای خویش خواهد نشاند و تو را، یكه و تنها به قلب دشمن خواهد برد،
  
          لحظه ای دیگر سنگ با خون پیشانی تو وضو خواهد كرد، لحظه ای دیگر زمین و زمان به خون تو متبرك خواهد شد.
  
         لحظه ای دیگر خورشید در قتلگاه غروب خواهد كرد و خون تو با قاصد سم اسبها، زمین را درخواهد نوردید.
  
          لحظه ای دیگر پر و بال پروانگان تو در آتش خیمه ها خواهد سوخت...
  
         من به یمن حضور خون تو در رگهایم، همه اینها را می دانم و چون می دانم می گویم كه بیا این لحظه وداع را طولانی تر كنیم.
 
          بیا فراق را حتی اگر شده برای لحظه ای به تاخیر بیندازیم، هجران را معطل كنیم. لحظات شیرین پدری و دختری را فزون تر کنیم و
  
          میان كودك و یتیمی به قدر ثانیه ای فاصله اندازیم.
  
         پدر! قصد من آزردن تو نیست. نگو كه "لا تُحرِقیِ قَلبی" .
  
         خاكستر شود آن دلی كه بخواهد به قلب تو شراره آتش بیفكند.
  
         پدر! نگو كه گریه نكن! كسی كه از این همه مصیبت، هیچ ندیده است،
  
         تنها و تنها با نام تو دلش می شكند و اشكش ناخواسته فرو می چكد.
  
         چطور آن كه دختر توست و در لحظه لحظه این مصائب با تو زندگی كرده است، تاب بیاورد؟
 
         آدم پیامبر (ع)، آنگاه كه خدا را به نام مقربانش سوگند می داد تا توبه اش پذیرفته گردد، وقتی به نام تو رسید،
 
         بی اختیار دلش شكست و اشكش جاری شد.
 
         عرضه داشت: خدایا! نام محمد (ص) و علی (ع) و فاطمه (س) و حسن (ع)، غم از دلم می زدود و جانم را آرامش می بخشید،
 
         اما این حسین (ع) كیست كه نامش آتش بر جگرم می افكند و یادش قلبم را آتش می زند؟
 
         آدم (ع) كه با تو نزیسته است، آدم (ع) كه حال تو را در این غربت ندیده است، آدم (ع) كه دختر تو نبوده است،
 
         ... من چگونه می توانم گریه نكنم؟!
 
         ابراهیم (ع)، خلیل خداوند، به زمین كربلا كه رسید، از اسب فرو غلطید و خون سرش، زمین كربلا را گلگون كرد،
 
         عرضه داشت: خدایا! به كدام گناه، این چنین معاقب شدم؟
 
         وحی آمد: گناهی نكرده ای. اینجا زمین كربلاست و قتلگاه حسین (ع). خون تو به همراهی خون حسین (ع) جاری شد.
 
         موسی (ع) بن عمران (ع) از كربلا كه می گذشت، پایش سست شد و زانوانش لرزید.
 
         عرضه داشت: خدایا! این چه حالت است؟ 

         فرمود: اینجا قتلگاه حسین (ع) است.
 
         و موسی (ع) در مصیبت فرزند پیامبر خاتم (ص)، در مصیبت تو، زار زار گریست.
 
         اسماعیل پیامبر (ع) گوسفندانش را به كناره فرات آورده بود تا سیرابشان كند،
 
         سه روز تمام گذشت و هیچ گوسفندی لب به آب نزد.
 
         پرسید: «خداوندا چه شده است؟»
 
         وحی آمد كه خود از گوسفندان بپرس.
 
         آنان به سخن آمدند: ما دریافتیم كه فرزند تو حسین (ع) در كنارۀ این رود، عطشناك به شهادت خواهد رسید،
 
         ما چگونه این شهادت عطش آلوده را بدانیم و آب بنوشیم؟
 
         پدر! گوسفندان اسماعیل (ع) از مصیبت تو اندوهگین شدند و اسماعیل (ع) منقلب شد و بغض در گلویش شكست.
 
         اسماعیل (ع) فقط شنید كه تو فرزند پیامبر خاتم (ص)، در این وادی سوزان، تشنه شهید میشوی
 
         و هیچ ندید از آنچه ما دیده ایم و گریه امانش برید.
 
         اسماعیل (ع) با تو نزیسته بود، اسماعیل (ع) دختر تو نبود، اسماعیل (ع) از چشمهای تو مهر پدری ندیده بود،
 
         اسماعیل (ع) یك «بابا» از زبان تو نشنیده بود.
 
         آن زمان كه كشتی نوح (ع) از فراز كربلا می گذشت،
 
         ناگهان طوفان وزیدن گرفت، آب متلاطم شد و اهل كشتی در اندیشه غرقه گشتن، بی تاب شدند.
 
         و نوح (ع) عرضه داشت: «خدایا! ما از همه جهان بر محمل كشتی گذشتیم و هیچ به طوفان اندوهی چنین برنخوردیم،
 
         اینجا كجاست؟ این چه حالت است؟»
 
         جبرئیل (ع) وقتی ماجرای تو را برای نوح و اهل كشتی نقل كرد، ضجه و مویۀ آنان به آسمان رسید و مصیبت تو چنگ بر روحشان انداخت.
 
         عیسی (ع) و حواریون وقتی به زمین كربلا رسیدند، تا ننشستند و در مصیبت تو سیر نگریستند، آرام نگرفتند.
 
         یحیی (ع) را خداوند برای چه به زكریا (ع) داد؟ مگر جز این بود كه زكریا (ع) می خواست جرعه ای از اقیانوس مصیبت تو را بچشد؟
 
         از من تحمل نخواه پدر...
 
         قبول كن كه گریستن برای تو ارادی نیست. بپذپر كه دخترت از این پس كسی را برای درد دل كردن نخواهد یافت.
 
         زینب (س)، این آینۀ تمام نمای تو آنقدر داغ دیده است كه من اگر جان بسپارم داغ او را سنگینتر نمی كنم.
 
         می روی پدر... تامل كن... یك لحظه دیگر هم پدر داشتن، یك لحظه است...
 
         اگر تو پدری، جز حسین (ع) بودی و من دختری جز دختر تو، این مصیبت اینقدر سنگین نبود،
 
         اما چه كنم، پدری كه از دستم می رود حسین (ع) است...
 
         من، نه فقط پدر كه امامم را، مرادم را، عشقم را، امیدم را و بهانه حیاتم را پیش چشم خویش پرپر می بینم...
 
          قصد من آزردن تو نیست، این اشك نیست، پاره های مذاب جگر است...
 
          ببخش پدر، قصد من نگه داشتن تو نبود، پای تو استوار تر از آن است كه در سیلاب اشك من بلغزد.
 
         فقط خواستم لحظۀ وداع را طولانی تر كنم... سوار شو پدر، سوار شو پدر، دشمن هر لحظه به خیمه ها نزدیكتر می شود...
 
         آی ذوالجناح! اینكه بر فراز خویش می بری، جان ماست،
 
         جان سكینه (س) است، جان رقیه (س) است، جان زینب (س) است، جان یك كاروان، جان جهان است.
 
         آرام تر ذوالجناح...
 
 
 
پدر... پدر... یک نگاه دیگر...



کتاب : خدا کند تو بیایی
اثر : سید مهدی شجاعی




[ یکشنبه 1396/07/9 ] [ 12:00 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! محرم آمد تا از غم بمیرم ...





:: Asr-Entezar.ir ::




[ جمعه 1396/07/7 ] [ 23:57 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! عیدتان مبارک (: با لطیفه فرنگی در خدمتتان هستیم! :دی





عید سعید غدیر خم بر شما مبارک باد (:




عیدتان مبارک (:




- -- :: [ کلیک کنید ] :: -- -  




[ شنبه 1396/06/18 ] [ 19:10 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! عیدتان مبارک (:





asr-entezar.ir




چه کوتاه است فاصلۀ ظهر غدیر تا ظهر عاشورا !

روز بالا رفتن دست علی
(ع) تا روز بالا رفتن سر حسین (ع) ..

غدیر کربلای عوام بود و کربلا غدیر خاص

در غدیر با آنکه بیعت گرفته شد
، جفا شد ..

و در کربلا با آنکه بیعت برداشته شد
، «وفا» ماند.




خداوند را سپاس ما را از پیوستگان به ولایت مولا (ع) قرار داد.





[ دوشنبه 1393/07/21 ] [ 14:00 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! سالگرد ازدواج شاه مردان، علی (ع) و بانوی دو عالم، حضرت فاطمة الزهرا (س) بر اهل آسمانها و زمین مبارک باد! (:





askdin.com




[ جمعه 1393/07/4 ] [ 14:57 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! عیدتان مبارک! (:





asr-entezar.ir




زائری بارانی ام، آقا به دادم میرسی؟        بی پناهم، خسته ام، تنها، به دادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم، اما پر از دلتنگی ام        ضامن چشمان آهوها، به دادم میرسی؟

از کبوترها که میپرسم، نشانم میدهند        گنبد و گلدسته هایت را، به دادم میرسی؟

من دخیل التماسم را، بر نگاهت بسته ام        هشتمین دردانۀ زهرا (س) ، به دادم میرسی؟




فرخنده ولادت شمس الشموس، خسرو اقلیم طوس، شاه انیس النفوس،

حضرت علی ابن موسی (ع) الرضا (ع)

مبارک! (:




[ یکشنبه 1393/06/16 ] [ 19:00 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! محرم آمد... & یه سری حرف



به نام ایزد که ما را حسینی آفرید

شد محرم تا... در غم جانان... غمخانه شویم... گرد شمع ماتم ارباب (ع)... همچو پروانه شویم...

سلام.

باز محرم بازگشت...
باز فرصتی شد برای آسمانی شدن...
باز... شکر که شد بگوییم "باز"... شکر که عمری از برایش مانده ست هنوز... شکر.
مه غم آمد تا که دیوانه شویم از غم دلدار...

مخاطب خاص این پست من، شمایی هستی که ادعای روشنفکری داری...
شمایی که خودتو اصلاح طلب میدونی...
شمایی که گاـیدین سیاستو رفته...
شمایی که فک میکنی خیلی بارته...
آره، شما... هرچند که لیاقت "شما" بودن رو هم نداری... _ بر سرت...
همین فرقه ای شدنتون، یکی از دلایلی بود که منو از مسجد رفتن انداخت...
همین کوته فکریاتون بود که مملکتو به گند کشوند...

اصلاح طلبی، به روحانی رای دادی، اما بازم زر میزنی؟؟؟
اهل اون یکی فرقه ای، باز اومدی به روحانی رای دادی؟ اما هنوز سنگ احمدی نژادو به سینه ات میزنی؟؟؟
اول میگی امام خمینی فلان فیسال بهمان، بعد که میخوای بری میگی من به شخصه، امام خمینی رو مرجعی بزرگ و سیاستمدار و شایسته میدونم؟؟؟
اول میگی مردم بی فرهنگن و چیزی حالیشون نیست، بعد که میخوای بری میگی فرهنگ مردم خیلی رفته بالا؟؟؟
بعد میگی "بقیه" حزب بادن؟؟؟
اصلا تکلیفت با خودت مشخص هست؟؟؟
میدونی چی میگی؟ یا فقط طوطی وار رفتی مزخرفات شبکه های ضد ایرانی ولی در ظاهر عاشق ایرانی جماعتو دیدی و از بر شدی و همینجوری کورکورانه بلغور میکنی؟؟؟ ها؟؟؟ مرضت چیه؟

سیاست امری است بس مهم و ارزشمند، اما هر کاری رو باید به کاردانش سپرد. بفهم خواهشا.

میگی رهبر فلان فلان، چقد ملک و این چرت و پرتا... بعد میگی رهبر اگه نبود، دهنمون سرویس بود؟؟؟
خو روانی، اولا که رهبر، اگه صلاحیت رهبری نداشت که الان "رهبر" نمیبود.
دوما این که سایۀ امام زمان (ع) در پرتوی نور و ارادۀ خداست که این ملتو تا به امروز از تجاوز کشورایی مثه آمریکا نجات داده.
سوما اینکه، میدونی؟ ماها پررو شدیم؛ خیلی باهامون خوب تا کردن، فک کردیم خبریه.
باید بشیم مثه کره شمالی، ایزوله مون کنن، تا بفهمیم آزادی یعنی چی.
امیر مؤمنان، حضرت علی (ع)، مالک اشتر رو توصیه میفرمایند که «احساس مهر و محبت به مردم و ملاطفت با آنها را در دلت بیدار کن ... از عفو و گذشت به آنان بهره ای بده همچنان که دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تو را بهره مند گرداند.» (نهج البلاغه، نامۀ 53)
درمورد همین نامه، شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعۀ امیرالمؤمنین (ع) میگه که: قلب زمامدار بایستی کانون مهر و محبت باشد نسبت به ملت. قدرت و زور کافی نیست. با قدرت و زور میتوان مردم را گوسفندوار راند ولی نمیتوان نیروهای نهفتۀ آنها را بیدار کرد و به کار انداخت. نه تنها قدرت و زور کافی نیست، بلکه زمامدار همچون پدری مهربان، باید قلبا مردم را دوست بدارد و نسبت به آنان مهر بورزد و هم باید دارای شخصیتی جاذبه دار و ارادت آفرین باشد تا بتواند اراده و همت و نیروهای عظیم انسانی آنان را در پیشبرد هدف مقدس خود به خدمت بگیرد.

آره... همین کارا رو کردن تا الان که اینقد رو پیدا کردیم... یه غلدر دیگه ای مثه رضاخان درستمون میکرد!

بعضیامون همچین تعصب نشون میدیم به سیاست، مثه اینکه حالا این تعصبه قراره کشورمونو کمک کنه در ره موفقیتهای علمی و امثالهم!..
و در عین حال، هیچی هم از سیاست حالیشون نمیشه! همین، فک میکنن مثه دو تا تیم فوتباله که طرفداری کنن از این یکی یا اون یکی...

چرا بعضیامون اینجوری ایم؟؟؟

عید فطری با دو نفر بحث داشتم که میگفتن همۀ مردم ایران، فلان...
هی ما میگفتیم بابا نگو "همه"؛ تو که تک تک این هشتاد میلیونو باهاشون زندگی نکردی تا بفهمی آیا هستن اون چیزی که تو میگی یا نه که میگی "همه"... نگو عزیز من... نگو.
اونام ریتمشون، ریتم مخالفت بود و بس! اما آخرش، بعد از این همه بحث و چالش!، آخرشم بهم گفتن:
وقتی ما میگیم "همه"، منظورمون همه نیستش که!، منظورمون بیشترینه اس.
ینی قبول کرده ها، ولی بازم حرف خودشو میزنه!..
ینی اینجوری!..

در زمینۀ سیاست، باید حامی رهبر جامعه بود، البته تا زمانی که اهدافش در مسیر احکام الهی باشن.
این حمایت، مایۀ پیشرفت آن جامعه خواهد شد...

عاملان فتنۀ هشتاد و هشت هم لطفا خفه خون بگیرن یا برن یه گوشه ای بمیرن.
خودتونم میدونین چه ضربه ای رو به اسکلت رهرفت این مملکت زدین.
اما تا دهنتون سرویس، کاری که کردین، مردمو بیش از پیش متحد کرد. مردم الان بیدارترند از قبل.
شما برین به فکر قبر باشین... لازم نکرده تو نظام و سیاست دخالت کنین.

و یه سمت صحبتمم با شماییه که خیلی ادعای مذهبی بودنت میشه!...
و فک میکنی میشه از رو ظاهر درمورد یه فرد قضاوت کرد...
(البته طبق گفتۀ شهید مطهری، شخصیت یک فرد هم نشان خوب بودن آن شخص نیست.)
و فک میکنی خودت بهشتی هستی و بقیه هم اهل آتش!...
«خوارج» هم، کل دنیا رو جهنمی میدونستن الا خودشون..

مواظب باشین در کدامین راه قدم میذارین...

پیامبر بزرگوارمون (ص) خطاب به اباذر و صحابه فرمود:

اگر تمام مردم دنیا به یک طرف رفتند و علی (ع) به یک طرف، آن سمتی برو که علی (ع) رفت.

یا علی.
التماس دعا...



. . . . . . . . . . . .



یك نگاه دیگر


   به یقین می روی پدر! این اشك من آنقدر نیست كه راه تو را سد كند.
می دانم كه كار تمام شده، می دانم كه با پنجه های قساوت، تو را از آغوش من خواهند كشید.
این دشمنی كه پای جهالت بر زمین می كوبد و قلب دختران پیامبر (ص) را می لرزاند،
دست از تو نخواهد شست و تشنگی اش جز به خون تو فرو نخواهد نشست.
   این دشمن كه تنها برای كشتن تو نیامده است، آمده است تا هر لحظه هزار بار جگر فرزندان پیامبر (ص) را بسوزاند.
   این دشمن كه چون گرگ وحشی به هنگام دریدن زوزه می كشد، این دشمن كه چشمهایش را بسته است و شمشیرهایش را گشاده،
بی تردید از تو، از حرم معصوم تو و از خیام مظلوم تو نخواهد گذشت.
   می دانم كه خسته ای! می دانم كه بی برادری پشتت را و این همه تنهایی دلت را شكسته است.
   می دانم كه در یك روز، نه، نصف روز هفتاد بار شهادت یعنی چه؟
   می دانم كه شهادت شبیه ترین خلق خدا به پیامبر (ص) -حضرت علی اكبر (ع)- یعنی چه؟
   می دانم كه راهی میدان كردن فرزندان برادر و خواهر، كندن تكه تكه های جگر با جان تو چه كرده است.
   می دانم كه پرپر زدن كوچكترین فرزند بر روی دستهای پدر، چه بر سر زمین و آسمان می آورد. با او چه می كند.
   می دانم.
   اما من هم دخترم.
   دختر است و پدر.
دختر تنها در دستهای پدر است كه رشد می كند و می بالد.
غذای دختر، خنده پدر است و عزای دختر، اندوه پدر. چشم و دل دختر به لبها و ابروان پدر است.
اگر لبهای پدر به خنده گشوده شد، چشمهای دختر از شادی می درخشد.
اگر ابروان پدر گره خورد، دل دختر آنچنان گره می خورد كه به هیچ چیز جز با دستهای پدر وا نمی شود.
   من اگرچه فرزند توام، فرزند زهرا (س) یم، فرزند حیدر كرار (ع) م، فرزند پیامبر (ص) خدایم،
اما غصه می خورم وقتی كه می بینم تو فرزندان مسلم (ع) را -پس از شهادت پدرشان- بر روی زانو می نشانی،
سر و رویشان را می بوسی، نوازششان می كنی، اما نیستی كه مرا پس از شهادت خودت بر روی زانو بنشانی
و گرد یتیمی از سرم و اشك یتیمی از نگاهم بستری.
   بیا، بیا پدر، بیا لحظه ای بنشین و مرا بر زانو بنشان و تسلای دل كودكی باش كه تا لحظه ای دیگر با همه چیز خویش وداع خواهد كرد.
   بیا پدر، شهادت دیر نمی شود، آغوش خدا همچنان گسترده است و دشمنان همچنان چشم انتظار.
این دشمن، دشمنی نیست كه با درنگ تو پشیمان شود. این دشمن، دشمنی نیست كه دست از خون تو بشوید.
   لحظه ای دیگر این ذوالجناح، تو را بر بالهای خویش خواهد نشاند و تو را، یكه و تنها به قلب دشمن خواهد برد،
لحظه ای دیگر سنگ با خون پیشانی تو وضو خواهد كرد، لحظه ای دیگر زمین و زمان به خون تو متبرك خواهد شد.
   لحظه ای دیگر خورشید در قتلگاه غروب خواهد كرد و خون تو با قاصد سم اسبها، زمین را درخواهد نوردید.
لحظه ای دیگر پر و بال پروانگان تو در آتش خیمه ها خواهد سوخت...
   من به یمن حضور خون تو در رگهایم، همه اینها را می دانم و چون می دانم می گویم كه بیا این لحظه وداع را طولانی تر كنیم.
بیا فراق را حتی اگر شده برای لحظه ای به تاخیر بیندازیم، هجران را معطل كنیم. لحظات شیرین پدری و دختری را فزون تر کنیم و
میان كودك و یتیمی به قدر ثانیه ای فاصله اندازیم.
   پدر! قصد من آزردن تو نیست. نگو كه "لا تُحرِقیِ قَلبی".
   خاكستر شود آن دلی كه بخواهد به قلب تو شراره آتش بیفكند.
   پدر! نگو كه گریه نكن! كسی كه از این همه مصیبت، هیچ ندیده است،
تنها و تنها با نام تو دلش می شكند و اشكش ناخواسته فرو می چكد.
چطور آن كه دختر توست و در لحظه لحظه این مصائب با تو زندگی كرده است، تاب بیاورد؟
   آدم پیامبر (ع)، آنگاه كه خدا را به نام مقربانش سوگند می داد تا توبه اش پذیرفته گردد، وقتی به نام تو رسید،
بی اختیار دلش شكست و اشكش جاری شد.
عرضه داشت: خدایا! نام محمد (ص) و علی (ع) و فاطمه (س) و حسن (ع)، غم از دلم می زدود و جانم را آرامش می بخشید،
اما این حسین (ع) كیست كه نامش آتش بر جگرم می افكند و یادش قلبم را آتش می زند؟
   آدم (ع) كه با تو نزیسته است، آدم (ع) كه حال تو را در این غربت ندیده است، آدم (ع) كه دختر تو نبوده است،
... من چگونه می توانم گریه نكنم؟!
   ابراهیم (ع)، خلیل خداوند، به زمین كربلا كه رسید، از اسب فرو غلطید و خون سرش، زمین كربلا را گلگون كرد،
عرضه داشت: خدایا! به كدام گناه، این چنین معاقب شدم؟
وحی آمد: گناهی نكرده ای. اینجا زمین كربلاست و قتلگاه حسین (ع). خون تو به همراهی خون حسین (ع) جاری شد.
   موسی (ع) بن عمران (ع) از كربلا كه می گذشت، پایش سست شد و زانوانش لرز ید.
عرضه داشت: خدایا! این چه حالت است؟
فرمود: اینجا قتلگاه حسین (ع) است.
و موسی (ع) در مصیبت فرزند پیامبر خاتم (ص)، در مصیبت تو، زار زار گریست.
   اسماعیل پیامبر (ع) گوسفندانش را به كناره فرات آورده بود تا سیرابشان كند،
سه روز تمام گذشت و هیچ گوسفندی لب به آب نزد.
پرسید: «خداوندا چه شده است؟»
وحی آمد كه خود از گوسفندان بپرس.
آنان به سخن آمدند: ما دریافتیم كه فرزند تو حسین (ع) در كنارۀ این رود، عطشناك به شهادت خواهد رسید،
ما چگونه این شهادت عطش آلوده را بدانیم و آب بنوشیم؟
   پدر! گوسفندان اسماعیل (ع) از مصیبت تو اندوهگین شدند و اسماعیل (ع) منقلب شد و بغض در گلویش شكست.
اسماعیل (ع) فقط شنید كه تو فرزند پیامبر خاتم (ص)، در این وادی سوزان، تشنه شهید میشوی
و هیچ ندید از آنچه ما دیده ایم و گریه امانش برید.
اسماعیل (ع) با تو نزیسته بود، اسماعیل (ع) دختر تو نبود، اسماعیل (ع) از چشمهای تو مهر پدری ندیده بود،
اسماعیل (ع) یك «بابا» از زبان تو نشنیده بود.
   آن زمان كه كشتی نوح (ع) از فراز كربلا می گذشت،
ناگهان طوفان وزیدن گرفت، آب متلاطم شد و اهل كشتی در اندیشه غرقه كشتن، بی تاب شدند.
و نوح (ع) عرضه داشت: «خدایا! ما از همه جهان بر محمل كشتی گذشتیم و هیچ به طوفان اندوهی چنین برنخوردیم،
اینجا كجاست؟ این چه حالت است؟»
جبرئیل (ع) وقتی ماجرای تو را برای نوح و اهل كشتی نقل كرد، ضجه و مویۀ آنان به آسمان رسید و مصیبت تو چنگ بر روحشان انداخت.
   عیسی (ع) و حواریون وقتی به زمین كربلا رسیدند، تا ننشستند و در مصیبت تو سیر نگریستند، آرام نگرفتند.
   یحیی (ع) را خداوند برای چه به زكریا (ع) داد؟ مگر جز این بود كه زكریا (ع) می خواست جرعه ای از اقیانوس مصیبت تو را بچشد؟
   از من تحمل نخواه پدر...
   قبول كن كه گریستن برای تو ارادی نیست. بپذپر كه دخترت از این پس كسی را برای درد دل كردن نخواهد یافت.
   زینب (س)، این آینۀ تمام نمای تو آنقدر داغ دیده است كه من اگر جان بسپارم داغ او را سنگینتر نمی كنم.
   می روی پدر... تامل كن... یك لحظه دیگر هم پدر داشتن، یك لحظه است...
   اگر تو پدری، جز حسین (ع) بودی و من دختری جز دختر تو، این مصیبت اینقدر سنگین نبود،
اما چه كنم، پدری كه از دستم می رود حسین (ع) است...
   من، نه فقط پدر كه امامم را، مرادم را، عشقم را، امیدم را و بهانه حیاتم را پیش چشم خویش پرپر می بینم...
   قصد من آزردن تو نیست، این اشك نیست، پاره های مذاب جگر است....
ببخش پدر، قصد من نگه داشتن تو نبود، پای تو استوار تر از آن است كه در سیلاب اشك من بلغزد.
   فقط خواستم لحظۀ وداع را طولانی تر كنم... سوار شو پدر، سوار شو پدر، دشمن هر لحظه به خیمه ها نزدیكتر می شود...
   آی ذوالجناح! اینكه بر فراز خویش می بری، جان ماست،
جان سكینه (س) است، جان رقیه (س) است، جان زینب (س) است، جان یك كاروان، جان جهان است.
آرام تر ذوالجناح...
 
   پدر... پدر... یک نگاه دیگر...



کتاب : خدا کند تو بیایی
اثر : سید مهدی شجاعی





[ پنجشنبه 1392/08/16 ] [ 21:12 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! Just a Cool Fun! - Pack #7 & یه سری حرف & :)





با یاد او که قلب را آرامش بخشد



سلام دوستان (:

شاید تا بعد عید دیگه آپ نکنم... شرمنده.

ممنون که وقت گذاشتین برا اینجا موندن و مطلب خوندن (:

امیدوارم سال نو، یا تحولی نو باشه براتون، یا انرژی ای بیشتر برای نو ماندن (:

لحظاتتون خوش (:









با این گرونی گوشت گوسفند، دیگه جلو پای عروس و دوماد باید تن ماهی باز کنن! :|





راشنز، به سیب زمینی میگن سیب زمینی!

البته به زبونه خودشون ولی مطمئنم ترجمش همین میشه!

خخخ!





یکی از فانتزیام اینه که یه بی ام دبلیو بخرم ،

بعد آرمشو دربیارم آرم پرایتو بچسبونم جاش!





در جوابِ کسی‌ که بهت میگه :

آدم باش حیوون !

باید بگی‌... سعیمو میکنم... ممنون از نصیحتت...





با سلام هموطن گرامی

با اینکه شما را در پراید، مشغول خوردن پسته دیده اند !! ،

اما باز هم یارانه شما واریز خواهد شد!

دولت عدالت جو ...





اُسکُل، پرنده نیست!

در واقع انسانی‌ست که در طول عمر خود پول جمع می‌کند

و قبل از اینکه از آن استفاده کند می‌میرد!..





ﻳﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﻣﺎمانم ﺑﻬﻢ ﺷﻚ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ!... ﻓﻜﺮ میکرد درس نمیخونم!

ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﻳﻴﻢ ﺍﺯ ﺩﻩ ﺑﻴﺎﺩ ﻧﺼﻴﺤﺘﻢ ﻛﻨﻪ!

ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻇﻬﺮ ﺑﻮﺩ...

ﺩﺍﻳﻴﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﻭﺿﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﻧﻤﺎﺯﺷﻮ ﺧﻮﻧﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭﺷﻮ ﺧﻮﺭﺩ خیلی ﺳﺎﺩﻩ ﻭ خاکی ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﭘﻴﺸﻢ نشست

ﻳﻪ ﺳﻴﺐ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ و ﮔﻔﺖ : عزیزم ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺐ ﺭﻭ میبینی؟

گفتم : بله دایی

گفت : دُرُس دَرس بخون!!

ﺗﻮ ﻋﻤﺮﻡ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ!





سند باد که بچه کردستان نبود، ولی کل دنیا رو با شلوار کردی گشت!! خخخ!





اگه جعبه سیاه هواپیما در بدترین شرایط حتی خراشی هم برنمیداره،

پس چرا خود هواپیما رو از جنس جعبه سیاه نمیسازن ؟!

مسئولین مربوطه، اینجایید عایا چرا؟!!





بچه های الآن که سختی نمیکشن که!..

ما دهنمون صاف شد اونقد دفتر خط کشی کردیم!

یارو دفتر میخره از قبل توش مشقاشم نوشته شده حتی..!





اونایی که یه ماه رفتن خارج، بعد لهجه پیدا کردن رو باید با سیم جارو برقی، نیم ساعت شلاق زد !

بعدش لهجه شون خود به خود کم رنگ میشه! |:





ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﺖ

ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﻭﺳﻂ ﻫﻔﺘﻪ هم ﺑﺎﺷﻪ ﺁﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺟﻤﻌﻪ ﺳﺖ؟! :)





قبلا گفتم، بازم میگم...

انـجـام دادن هـر حماقتـی اسمـش پـایه بودن نیـــــست.

حـتی شـما دوســــــت عــزیــز!





دوست داشتن و دوست داشته شدن ،

یه حس خیییییییییییییییییییلی قشنگیه

که بعضیا خرابش کردن! ( _ بر سرشون)





یکی از مسخره ترین پیام های توی اینترنت :

“ نام کاربری یا رمز عبور اشتباه است ”

آخه نکبت کدومش؟! نام کاربری یا رمز عبور؟





معنی کاسه ی داغتر از آش رو نمیدونستم

تا اینکه با مایکروویو آشنا شدم!





رفتم از دکه روزنامه بخرم یارو اومد گفت آقا ببخشید آدامس موزی دارین؟

مرده یه آدامس موزی بهش داد، طرف میگه نه، یه طعم دیگشو میخوام!





یارو به عامریکاییه میگه اسمتون چیه؟ میگه وات هستم. جیمز وات.

عامریکاییه میگه تو اسمت چیه؟ یارو میگه نیز هستم. گیش نیز. xD





یه ضرب المثل قدیمی چاینی هست که ...

نه، بود که! بعد از دو سه روز از انتشارش دار فانی رو وداع گفتانگچون!!

کسی به اون صورت یادش نیست چی بود

حتی بعضی چاینیام فراموشش کردن!

چه برسه به من که بخوام بگمش!

اما از اتاق فرمان اشاره میشه که یه ورژن جدیدش اومده تو بازار، فابریک چاینا!!





شیشه رو نمیشه غلط نوشت

«دوغ» رو میشه ۱ جور غلط نوشت

«غلط» رو میشه ۳ جور غلط نوشت

«دست» رو میشه ۵ جور غلط نوشت

«اینترنت» رو میشه ۷ جور غلط نوشت

«سزاوار» رو میشه ۱۱ جور غلط نوشت

«زلزله» رو میشه ۱۵ جور غلط نوشت

«ستیز» رو میشه ۲۳ جور غلط نوشت

«احتذار» رو میشه ۳۱ جور غلط نوشت

«استحقاق» رو میشه ۹۵ جور غلط نوشت

و «اهتزاز» رو میشه ۱۲۷ جور غلط نوشت !

واقعا چطور شد که ما تونستیم دیکته یاد بگیریم؟!

قدرت یادگیری ما ایرونیا، در گینس ثبت باید گردید! :)





اینایی که هر کاری در توانته براشون انجام میدی آخرش بهت میگن :

مگه من ازت خواستم؟

یعنی با آر پی جی بزنی لهشون کنی بازم کمه!!

اصن ارزششو دارن عایا؟

حیف اون آر پی جیه نی؟! :|





وقتی میپرسی چیزی میخورین؟

اونی که میگه : من یکی دو لقمه باهات میخورم...

جدا موجود ترسناکیه!! خخخ! :))





یه جوری درباره آدما قضاوت کنید که اگه

یه روزی خلافش بهتون ثابت شد، شرمنده خودتون نشید!





پسر داداشم ۸ سالشه

معلم مدرسشون تلفن کرده به داداشم که

شما به این بچه چی یاد میدین؟

ازش پرسیدم چهار مزه اصلی چیه؟

پسرتون میگه :

خیارشور | چیپس | ماست موسیر | زیتون !





وقتی داری به شدت دنبال چیزی میگردی

همون چیزی رو پیدا میکنی که دفعه پیش شدیدا دنبالش میگشتی! :)





شاید برای شما هم اتفاق بیفتد... ما پسته خریدیم! ;))





گوشیمو گذاشتم رو AirPlane Mode

از طبقه ۱۲ ام پرتش کردم تو هوا

افتاد خرد و خاکشیر شد... :|

نمیدونم این چه قابلیت مسخره ایه!

کار نمیکنه که! :|





اینایی که زنگ میزنن از خواب بیدارت میکنن

بعد میگن عه ببخشید خواب بودی؟

دانشمندا هنوز در موردشون به نتیجه خاصی نرسیدن!! xD





یارو میره پیش دکتر متخصص، میبینه ویزیتش میشه بیست هزار تومن !

به دکتر میگه اگه تخفیف میدی بگم کجام درد میکنه...

وگرنه خودت بگرد پیداش کن! xD





توی کنترل تی وی، یه باطری گذاشتم ۳ سال پیش ،

از بس کوبیدمش!، منو که میبینه هنوزم کار میکنه :))





اگه هدف زندگیتون این باشه که برید اونور آب، واقعا آدمای گاگولی هستید..

چون تا پاتون برسه اونور آب،

این ور آب میشه اون ور آب، و باز هم میخواین برید اونور آب...! امان از تجربه!





داشتم تو خیابون با آرامش راه میرفتم

که یهو یادم اومد اعصاب ندارم! :|



 

گزارشگر تلویزیون :

نظر شما در مورد این که

سریال بوق ، سریال خوب و آموزنده ایست و دست من و همکارانم در صدا و سیما درد نکنه،

چیه؟!

:دی





آیا میدانید این زوج‌های عاشقی که روی ریل قطار و به سمت غروب خورشید قدم میزنند ؛

یا تا حالا قطار سوار نشده اند یا اگه سوار شده اند دستشویی نرفته اند

یا اگه دستشویی رفته اند به سیستم دفع فاضلاب قطار دقت نکرده اند؟





یارو تو روزنامه آگهی زده :

روغن مار صد در صد گیاهی !

من برم یه دوش اسید بگیرم بیام..




پــِجَر! پِــِجَر! من اومجَم خونه!

[ پسرشجاع وقتی پدرشو صدا میکرد!!]





فرهنگ لغات! دِ نیو ورژن!! :

فروتن : آمپول

Injury : اینجوری

پیشاهنگ : سکوت

Black light : سیانور

Easy Love : لواسان

مملکت : گربه مملی

سیمین : نیم ساعت

Free fall : فال مجانی

کوسه : این که دوتاس!

‫چیذر : چه ضری زدی؟

Superman : مرد بقال

واهمه : همه را باز کن

سیرت : موش دریایی

کامران : راننده کامیون

ایستک : سکتهٔ خفیف

Refer : فرکردن مجدد مو

Too narrow : وارد نشو

صیفی جات : جات امنه!

Dashboard : داداشم برد

عطسه : راس ساعت سه

برونشیت : بیرون از صفحه

Accessible : عکس سیبیل

‫نوازش : بازش نکن، ببندش

ازون برون : خارج از جو زمین

Subsystem : صاحب دستگاه

Burberry : نون بربری فانتزی

Burkina Faso : برو کنار وایسا

درون گرا : کچلهای داخل خانه

Comfortable : بفرمایید سر میز

After noon : دنبال یه لقمه نون

Moses : در اصفهان به موز گویند

پورتال : آدم قد بلند فقیر را گویند

مکار : کسی که تخصص اپل دارد

Bahamas Air : هوای همه رو داره

مسواک : پیاده روی دسته جمعی

Good Luck : چه لاکِ قشنگی‌ زدی

موت زارت : سکته! یهویی تلف شدن

Topless : به اصفهانیِ غلیظ، توپوله!

تجدید فراش : دوباره فر‌ کردنِ موهاش

‫کوآرتز : هنرهایی که می گفتی، کو ؟

اسلواکی : نرم و خرامان گام برداشتن

Macromedia : رسانه های عوام فریب

Al Pacino : همه پاهاتووون رو ورچینین

نیکوتین : نوجوان خوش سیرت را گویند

زالزالک : پدر رستم و داداش کوچولوش

کهنسال : سالروز تولد Leonard Cohen

Safe Mode : آنچه در تابستان مد میشود

Good after noon : دنبال یه لقمه نون حلال

Eminem : به لهجه اصفهانی، امین هستم

مزدور : نوعی موز که در مناطق دور می روید

واویلا : ویلایی که درش به روی همه باز است

Histogram : شما (دوست) گرامی، هیسس!

We Are : به ویار زنان در دوران بارداری گویند !

فیله گوساله : فیل نفهم، فحشی بین فیل ها!

برون گرا : کچلهای خارج از خانه، کچلهای خارجی

مهران : شخصی که در هوای مه آلود رانندگی میکند

فرزاد : کسی که به طور مادرزاد موهایش فرفری باشد

‫زباله دان : آشغال شناس، آنکه در تفکیک زباله تبحر دارد

Jesus : در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند

کولر : زمانی که یک لر به مکانی رفته باشد و بین ما نباشد

کالسکه : هنگامی که یک اصفهانی یک میوه ی کال میخورد.

آنتی هیستامین : آنکه مخالف هیس کردن تا ۱ دقیقه میباشد

صفا سیتی : شهری که مردم آن همیشه در صف ایستاده اند

اتومبیلرانی : نوشیدنی گوارا، حاوی تکه های طبیعی اتومبیل!

پارکینگ : شخصی که به صورت پاره وقت به پادشاهی می پردازد

فیلهارمونیک : فیلی که از تناسب اندام برخوردار است، فیل موزون!

سیرابی : وضعیتی که در آن فرد نمیتواند حتی یک قطره دیگر آب بخورد

Parkinson : پسر سرایدار را گویند که در اتاقکی در پارکینگ زندگی‌ میکند

Good setting : آن سه چیزِ نیک را گویند : گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک

Sweetzerland : سرزمینی که مردمانش زیاد زر می‌‌زنند اما به دل‌ مینشیند!

Very well : رها و آزاد و افسار سرخود و بی تکلیف و سرگشته و بی جا و مکان!





این هم به افتخار مردی که نام ایران رو در اروپا مطرح کرده

مردی که در ایتالیا (که خودش به کشور بستنی معروفه) به اسم « رضا ژلاته » یا رضا بستنی معروفه

مردی که جزو 4 بستنی ساز بزرگ جهان شناخته شده

مردی که برندهای ایرانی و اسلامی رو برای بستنی هاش انتخاب میکنه

مردی که پایان نامه دختران دانشجویش در ایتالیا درباره حجابه

مردی که پاپ و برلوسکونی مشتری پر و پاقرص بستنی هاش هستند

مردی که محبوب ترین بستنی هاش رو با پسته و زعفران ایرانی میسازه

مردی که از گلاب کاشان در تمام بستنی هاش استفاده میکنه

مردی که در مکزیک و به زودی در پاریس شعبه های بستنی ایرانی رو تاسیس میکنه

مردی که بعد از 38 سال به ایران برگشته تا با سرمایه خودش در کشورش اشتغال زایی کنه

مردی به نام آقای مهندس رضا جواد پور ، اهل اصفهان
 







روزی بهلول از کوچه ای میگذشت شنید که استادی به شاگردهایش میگوید :

من در سه مورد با امام صادق (ع) مخالفم.

یک اینکه میگوید : خدا دیده نمیشود. پس اگر دیده نمیشود، وجود هم ندارد.

دوم میگوید : خدا شیطان را در آتش جهنم میسوزاند،
در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد.

سوم هم میگوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام میدهد،
در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام میدهد.

بهلول که اینها را شنید، کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد.

اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد.

استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.

خلیفه گفت : ماجرا چیست؟

استاد گفت : داشتم به دانش آموزان درس میدادم که بهلول با کلوخ به سرم زد و الان درد میکند.

بهلول پرسید : آیا تو درد را میبینی؟

گفت : نه

بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد.

ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک؟ پس در تو تاثیری ندارد.

ثالثا مگر نمیگویی انسانها از خود اختیار ندارند؟ پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم.

استاد اینها را شنید، خجل شد، از جای برخاست و رفت.









ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... 
ﺗﺎﺭﯾﺦ تبلورت ﻣﻬﻤﻪ


ﺍﻫﻞ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﺍﻫﻞ ﻭ ﺑﺠﺎ ﺑﻮﺩﻧﺖ 
ﻣﻬﻤﻪ


ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﻣﻨﻄﻖ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﻬﻤﻪ


ﻭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﺍﻣﺮﻭﺯﺕ ﻣﻬﻤﻪ ﮐﻪ ﭼﻪ 
ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﻓﺮﺩﺍﺕ ﻣﯿﺴﺎﺯﯼ








گذشتۀ من :

از یه جایی به بعد آدم دیگه دوست نداره همه چی درست بشه!... دوست داره همه چی تموم بشه.








آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل کن (نمل 79)

آنگاه که ناامیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمیشوی به من امیدوار باش (زمر 53)

آنگاه که سرمست زندگانی دنیا و مغرور به آن شدی به یاد قیامت باش (فاطر 5)

آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم (غافر 60)

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم (بقره 152)

آنگاه که دوست داشتی با من هم سخن شوی نماز را به یاد من بخوان (طه 14)


tanzine.ir


آنگاه که روحت تشنه نیایش است مرا آهسته بخوان (اعراف 55)

آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست به من پناه بیاور (مومنون 97)

آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت در توبه به روی تو باز است (قصص 67)








تقدیم با إشق! ;)








تقدیم با عشق :)


پیشاپیش ،

یک هزار و سیصد و نود و دومین میلاد عید نوروز ،

مبارک باد !




پیشاپیش، نوروز مبارک! :)




[ چهارشنبه 1391/12/23 ] [ 23:14 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! السلام علیک یا فاطمه ایتها المعصومه




[ چهارشنبه 1391/12/2 ] [ 16:51 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! !Just a Cool Fun! - Pack #5 - Trolls


TheGrandEleventhImam(a.s.)


پارساترین مردم كسى است كه در هنگام شبهه، توقّف كند.

كوشنده ترین مردم كسى است كه گناهان را رها سازد.

عابدترین مردم كسى است كه واجبات را انجام دهد.

زاهدترین مردم كسى است كه حرام را ترك نماید.





سلام دوسِتان! ;))

میلاد یازدهمین ستاره درخشان آسمان بی کران ولایت و امامت ،

حضرت امام حسن عسکری (ع) ،

پدر بزرگوار مولایمان آقا امام زمان (ع) ،

مبارک! :)





+ در ادامه شاهد چندی از ترول های بی مزه خواهید بود!! خخخخ!!




[ سه شنبه 1391/12/1 ] [ 11:01 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! اربعین تسلیت


Arbaein




[ پنجشنبه 1391/10/14 ] [ 17:40 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! السلام علیکم یا محمد ابن علی (ع) ایها التقی الجواد



به نام یکتا خالق




سلام بر آن امامی که 25 سال،

خورشید فضیلت را رویاند و شکوفاند و خود، فروزان تر از خورشید تابید و درخشید.

سلام بر آن امامی

که
«جود»، قطره ای بود در پیشانی بلندش

و
«علم»، غنچه ای بود از گلستانِ وجودش

و
«حلم»، گوهری بود از گنجینه فضایلش.



:: السلام علیکم یا محمد ابن علی
(ع) ایها التقی الجواد ::










سخنانی گهربار از امام جواد (ع) :

« عزت و سربلندی مومن، در بی نیازی او از مردم است.
»


...


«
پیوند با خویشان
(صله رحم)،

عمل ها را پاکیزه می نماید،

اموال را افزایش می دهد،

بلا را دور می کند،

حسا
ب آخرت را آسان می نماید،

و مرگ را به تاخیر می اندازد.
»

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 71 ، ص (111)


...


« غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است

و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست، به او ببندی. »

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75 ، ص (178)


...


« خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش،

به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است، دقت و باریک بینی می کند. »


بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (267)


...


« سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند :

ستمکاری،

ازخویشان بریدن،

و قسم دروغ که نبرد با
خداست. »


کافی ، ج 75 ، ص (174)


...


«
خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند،

پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب؛

زیرا آن، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد

و روزی ها در آن تقسیم گردد و حاجت های بزرگ بر آورده شود. »


کافی ، ج 2  ، ص (478)


...


« هر چشمی روز قیامت گریان است، جز سه چشم :

چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد،

چشمی که از ترس خدا گریان شود،

و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود. »

کافی ، ج 2  ، ص (80)


...


« شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است

که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند،

راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد. »

کافی ، ج 2  ، ص (316)


...


« دوستی قلبی برادرت را از اندازه دوستی قلبی خودت نسبت به او بفهم. »

تحف العقول ، ص (304)








[
شهادت آن امام بزرگوار
(ع) ، تسلیت باد ]




[ دوشنبه 1391/07/24 ] [ 23:58 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! شهادت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد





انّ شفاعتنا لاتنال مستخفّا بالصّلوة


به شفاعت ما نمی رسد کسی که نماز را سبک بشمارد


[ شهادت آقا امام جعفر صادق (علیهم السلام)، تسلیت باد. ]








[ چهارشنبه 1391/06/22 ] [ 16:56 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


:: کل صفحات : 2 ::

[ 1 ] [ 2 ]

[ Re-Designed by Rasoul.A ]
[ Special Thanks to Avazak ]
Suitable Resolution : 1920x1080



صرفا جهت لبخند :) Just a Cool Fun نکته اسراآمیز موفقیت فردی موفق چگونه فردی موفق باشیم یکصد و پنجاه درس زندگی فیزیک زندگی ایمان دانستنی شهادت شگفت انگیز اسرار پیروزی موفقیت پیامک ترول راز یکصد نکته اسرارآمیز موفقیت یکصد حدیث نهج البلاغه 100 اسرارآمیز Just a Cool Fun! Physics آینده مناجات اس ام اس پ ن پ نکته موفق شیمی No Offense Chemistry صد چطور به موفقیت دست پیدا کنیم؟ عارفانه نکته اسرارآمیز استاد مکارم شیرازی دکتر شریعتی برد سر ترول! دکتر علی شریعتی طنز! علم نکته اسرارآمیز قدرت عمل پیروز