تبلیغات
Ξ|[ SυnκєRαιδ ]|Ξ - مطالب معصومین (ع)














Ξ|[ SυnκєRαιδ ]|Ξ







(: .FYI : I am open-minded, but I'm not stupid




























ι صفحه نخستـ بلاگـ ιι پستـ الکترونیکـ ιι ارسال پیامـ ιι ρrofιlε ι



BlogPostTitleImg! ١٣٩٧ :)






  سلام ای هم وطنم 


 




:)




  یادمون باشه برای سلامتی و ظهور آقامون دعا کنیم   :)
 
 
 
 
اللّهم عجّل لولیک الفرج

اللّهم عجّل لولیک الفرج




[ سه شنبه 1396/12/29 ] [ 15:33 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! میلاد بانوی دو عالم، حضرت فاطمة الزهرا (س) و همچنین روز مادر مبارک! :)





میلاد بانوی دو عالم، حضرت فاطمة الزهرا (س)، و همچنین، روز مادر، مبارک!









مشکات الانوار ص 272




[ جمعه 1396/12/18 ] [ 07:00 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! فقط نامى از اسلام!





امیرمؤمنان، حضرت على (ع) میفرمایند:
 

زمانى بر مردم فرا میرسد كه در میان آنها از قرآن جز خط به نقوش، و از اسلام جز اسمى باقى نماند،

مساجد مسلمین در آن روز از نظر بنا آباد ولى از نظر هدایت ویران خواهد بود!
 

 
 

» شرح كوتاه :

نمیتوانیم بگوئیم این پیشگویى عجیب، امروز، كاملا مصداق پیدا كرده، و یا مربوط به آینده است،

ولى این قدر مسلّم است كه نمونه هایى از آن را در گوشه و كنار با چشم خود میبینیم،

و تعجب در این است كه چنین مسلمانانى از عقب ماندگى ناله و شكوه دارند،

گویا چنین میپندارند تنها «اسم اسلام» و «رسم قرآن»، براى همه چیز آنها كافى است،

نه قرآن را به عنوان یك كتاب تربیت و انسان سازى پذیرفته و به كار بسته اند، و نه اسلام را به عنوان «مذهب»،

یعنى روش فكرى و عملى؛

كدام جامعۀ مسلمان واقعى را سراغ داریم كه عقب مانده باشد و جهان در برابرش تعظیم ننموده باشد!


( كلمات قصار، كلمۀ ٣٦٩ )





[ جمعه 1396/12/11 ] [ 06:45 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! آیا در کرات دیگر تمدّن و ساکنانى وجود دارد؟ 0_o









سـؤال : آیا در جهان بالا موجود زنده اى وجود دارد، یا این که حیات مخصوص سیارۀ زمین است؟؟

به فرض مساعد بودن محیط کرات بالا براى زیست، آیا موجودات زندۀ عاقلى در آن جا هستند که بسان ما داراى تمدّن باشند، و یا این که تمدّن فقط در کرۀ زمین است و در هر حال نظر اسلام و دانشمندان اسلامى در این زمینه چیست؟


پاسـخ : وسعت و عظمت جهان آفرینش به قدرى است که دانشمندان در برابر آن انگشت حیرت به دندان دارند و با این که از بزرگى و وسعت و تعداد کهکشانها و ستارگان و کرات اطّلاعات دقیقى در دست نیست، ولى تنها در کهکشان ما (1) ۱۵۰۰۰۰ میلیون ستاره ثابت شمرده شده که در میان آنها تعداد قابل توجّهى شبیه خورشید ما است; بنابر این، با در نظر گرفتن عظمت عالم آفرینش، بسیار بعید به نظر میرسد که حیات و زیست، مخصوص کرۀ ما باشد و کرات دیگر از موجود زنده و یا زندۀ عاقل ـ بسان انسان ـ بى بهره باشند.

هر چند به عقیدۀ دانشمندان نجومى، احتمال وجود حیات در دیگر سیّارات محدود منظومۀ شمسى بسیار ضعیف است؛ زیرا عطارد و زهره بسیار سوزان و خفه کننده و مریخ سرد و مشترى و زحل در «امونیک» و «متان» غوطه ورند.

ولى این نوع داوری ها دربارۀ کرات منظومه شمسى نیز چندان منطقى نیست؛ زیرا اگر ما خود را در یکى از این سیّارات قرار دهیم، دربارۀ زمین چه میگوییم؟ لابد یک منجّم مریخى میگوید: زمین ما از گاز کشنده اکسیژن احاطه شده است و او که نمیتواند بفهمد چگونه ساختمان بدن ما با این اکسیژن سازگارى دارد، امکان حیات را در زمین غیر قابل تصوّر فکر میکند!

اگر ماهواره هایى هم از مریخ به سوى زمین فرستاده شود ـ مانند ماهواره هاى زمین که در فاصلۀ سیصد کیلومترى زمین عکس بردارى کنند ـ باز هیچ گونه آثار حیات در عکسها نمایان نخواهد بود!

از این نظر هیچ بعید نیست که داوری هاى بعضى از دانشمندان دربارۀ مساعد نبودن شرایط سیّارات منظومۀ ما براى حیات، بسان داورى منجّم مریخى باشد که از دور، زمین را براى حیات مساعد نمیبیند؛ زیرا ما از خصوصیّات شرایط حیات و خصوصیّات ساختمان موجودات زندۀ آن جا ـ البتّه به فرض وجود ـ اطلاع نداریم که آیا میتوانند با آن شرایط در آن جا زندگى کنند یا نه.

در هر حال، بسیارى از دانشمندان مانند «ساگان» دانشمند آمریکایى و «شکلووسکى» عضو برجستۀ فرهنگستان شوروى و همچنین «والتر موسیوان» در کتاب «ما در جهان تنها نیستیم» مسلّم میدانند که در خارج کرۀ زمین هم تمدّنى وجود دارد، حتى تمدّنهاى عالى تر از تمدّن زمین; این دانشمندان اظهار میدارند که هیچ دلیل ندارد ما معتقد باشیم که تنها کوکب مسکون ما، وضع خاص و انحصارى داشته باشد; بلکه به احتمال قوى، هزاران منظومۀ شمسى همانند منظومۀ شمسى ما در این کهکشان موجود است.

دو دانشمند نخست میگویند که کهکشان ما ممکن است که دست کم هزار میلیون سیّاره قابل زیست داشته باشد و نزدیکترین و مستعدترین ستاره «اپسیلون» است و از میان هزاران هزار سیّاره، در چند تا ممکن است زندگى وجود داشته باشد و چند تا از آنها ممکن است داراى تمدّن «صنعتى پیشرفته» باشند; حتّى طبق گزارش رصدخانۀ نجوم فیزیکى «یوراکان» شوروى «از فضا علامت رادیویى پخش میشود که گویى مردم متمدّن از جهان دیگر، بر آن باشند که توجّه مردم کرات دیگر را به خود جلب کنند». (2)

علم و دانش تا این نقطه پیش رفته و در سراسر جهان دانشمندان به کاوشهاى علمى خود ادامه میدهند تا پرده از چهرۀ حقیقت بردارند.

نظر اسلام در این باره بسیار روشن است و قرآن و احادیث اسلامى از چهارده قرن پیش موضوع را براى ما حل کرده اند، اجازه بفرمایید که پیش از آن که دربارۀ این موضوع از نظر قرآن و حدیث سخن بگوییم، جمله اى پیرامون مقتضاى حکمت الهى در این زمینه خاطرنشان سازیم :

از نظر یک فرد موحّد و خداشناس که آفرینش جهان را از روى حکمت خداوند میداند، بسیار بعید است که در میلیاردها ستاره، هیچ کدام جز کرۀ زمین مسکون نباشد و همه حکم بیابانهاى خشک و خالى و خاموش داشته باشند، نه موجود زنده اى، نه موجود متفکّر و باشعورى مطلقاً در هیچ یک دیده نشود. این احتمال با قبول اصل هدف براى آفرینش و حکیم بودن آفریدگار سازگار نیست.

قرآن مجید با بیانى روشن، به موجودات زنده در آسمانها تصریح میکند و در توصیف قدرت خدا چنین میفرماید :

« وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّمواتِ و الاَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِمَا مِنْ دابَّة »

« و از آیات اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده » (3)

چه بیانى رساتر از این که مىگوید: خداوند در آسمانها و زمین، موجود زندۀ متحرّک (دابة) آفریده و پخش کرده است؟

قرآن نه تنها به وجود حیات و زندگى در کرات آسمانى تصریح میکند، بلکه در برخى از آیات به روشنى تصریح مینماید که در آسمانها، موجودات زنده و عاقلى هستند که بسان بشر خاکى تکلیف و وظیفه دارند و در روز بازپسین مانند بشر محشور خواهند شد، آن جا که میفرماید :

« اِنْ کُلُّ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَرْضِ اِلاّ آتِى الرَّحْمن عَبْداً »

« تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند، بنده اویند » (4)

« لَقَدْ اَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدّاً »

« خداوند همه آنها را احصا کرده و به دقّت شمرده است » (5)

« وَ کُلُّهُمْ آتیهِ یَوْمَ القِیامَةِ فَرْداً »

« و همگى روز رستاخیز، تک و تنها نزد او حاضر میشوند » (6)

این آیات سه گانه میرسانند که در آسمانها موجودات زنده و عاقل که داراى تکلیف و رستاخیزند وجود دارند و چگونگى حشر آنان، بسان بشر در روز قیامت به صورت تنهایى انجام خواهد گرفت.

از میان روایات تنها به نقل یک روایت و ترجمۀ آن اکتفا میکنیم :

امیر مؤمنان (ع) دربارۀ ستارگان چنین میفرماید: « اِنَّ هذِهِ النُجومُ الّتى فِى السَّماءِ مَدائِنُ مِثْلَ المَدائِنُ الّتى فِى الاَرْضِ مَرْبُوطة کلُّ مَدینَة إلى عُمُد مِنْ نُور; این ستارگان شهرهایى مانند شهرهاى روى زمین هستند و هر شهرى با شهر دیگر، با ستونى از نور مربوط میباشد » (7)

سالار شهیدان حضرت حسین بن على (علیهم السلام) در دعا و نیایش خود به درگاه الهى چنین میگوید: « اَللّهُمَّ إنّى اَسْئَلُکَ بِکَلماتِکَ وَ مَعاقِدِ عِزّکَ وَ سُکّانِ سَماواتِک و أرْضِک...; پروردگارا! من به کلمات و سخنان و مراکز عزّت و ساکنان آسمانها و زمینت سوگند میدهم!... » این جمله بروشنى میرساند که آسمانها هم ساکنانى دارد ـ آن هم مقرّب درگاه الهى و پاکدامن ـ گرچه برخى از علماى اسلام این جمله را تفسیر به ملائکه کرده اند، ولى دلیلى بر این انحصار نداریم.



1. کهکشان ما که در زبان عربى به آن «مجره» و در زبان توده مردم به آن راه مکّه و یا راه شیرى مى گویند، یکى از هزاران کهکشانى است که در عالم هستى وجود دارد و منظومۀ شمسى ما جزء ناچیزى از کهکشان است.
2. در تنظیم این قسمت از کتاب «دانستنیهاى جهان علم» نگارش آقاى احمد راد، صفحه 227، 229 استفاده شده است.
3
. سورۀ شورى، آیۀ 29
4. سورۀ مریم، آیۀ 93 ـ در زبان عربى لفظ «من» در موجود زنده و عاقل به کار مى رود; از این جهت در ترجمۀ آیه، این دو لفظ به جاى «من» گذارده شده.
5. سورۀ مریم، آیۀ 94
6. سورۀ مریم، آیۀ 95
7. سفینة البحار، مادّه نجم، جلد 2، صفحه 574; نزدیک به همین مضمون در مجمع البحرین، مادّه کوکب وارد شده است و به جاى عمد من نور، عمودین من نور ذکر شده است و ممکن است منظور از عمودین (دو ستون) همان دو قانون نیروى جاذبه و گریز از مرکز باشد. (مجمع البحرین، صفحه 122).



:: منبع : پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم شیرازی ::





[ جمعه 1396/09/17 ] [ 19:33 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! پدر... یک نگاه دیگر...


السّلامُ علیکم یا حُسَین ابن عَلی (ع)
 
 
 

 
یك نگاه دیگر
...
  
 
           به یقین می روی پدر! این اشك من آنقدر نیست كه راه تو را سد كند.
 

           می دانم كه كار تمام شده، می دانم كه با پنجه های قساوت، تو را از آغوش من خواهند كشید.

 
           این دشمنی كه پای جهالت بر زمین می كوبد و قلب دختران پیامبر (ص) را می لرزاند،

 
          دست از تو نخواهد شست و تشنگی اش جز به خون تو فرو نخواهد نشست.

 
          این دشمن كه تنها برای كشتن تو نیامده است، آمده است تا هر لحظه هزار بار جگر فرزندان پیامبر (ص) را بسوزاند.

 
          این دشمن كه چون گرگ وحشی به هنگام دریدن زوزه می كشد، این دشمن كه چشمهایش را بسته است و شمشیرهایش را گشاده،

 
           بی تردید از تو، از حرم معصوم تو و از خیام مظلوم تو نخواهد گذشت.

 
          می دانم كه خسته ای! می دانم كه بی برادری پشتت را و این همه تنهایی دلت را شكسته است.

 
          می دانم كه در یك روز، نه، نصف روز هفتاد بار شهادت یعنی چه؟

 
          می دانم كه شهادت شبیه ترین خلق خدا به پیامبر (ص) -حضرت علی اكبر (ع)- یعنی چه؟

 
          می دانم كه راهی میدان كردن فرزندان برادر و خواهر، كندن تكه تكه های جگر با جان تو چه كرده است.

 
          می دانم كه پرپر زدن كوچكترین فرزند بر روی دستهای پدر، چه بر سر زمین و آسمان می آورد. با او چه می كند.

 
          می دانم.

 
          اما من هم دخترم.

 
          دختر است و پدر.

 
          دختر تنها در دستهای پدر است كه رشد می كند و می بالد.

 
          غذای دختر، خنده پدر است و عزای دختر، اندوه پدر. چشم و دل دختر به لبها و ابروان پدر است.

 
          اگر لبهای پدر به خنده گشوده شد، چشمهای دختر از شادی می درخشد.

 
          اگر ابروان پدر گره خورد، دل دختر آنچنان گره می خورد كه به هیچ چیز جز با دستهای پدر وا نمی شود.

 
         من اگرچه فرزند توام، فرزند زهرا (س) یم، فرزند حیدر كرار (ع) م، فرزند پیامبر (ص) خدایم،

 
          اما غصه می خورم وقتی كه می بینم تو فرزندان مسلم (ع) را -پس از شهادت پدرشان- بر روی زانو می نشانی،

 
          سر و رویشان را می بوسی، نوازششان می كنی، اما نیستی كه مرا پس از شهادت خودت بر روی زانو بنشانی

 
          و گرد یتیمی از سرم و اشك یتیمی از نگاهم بستری.

 
         بیا، بیا پدر، بیا لحظه ای بنشین و مرا بر زانو بنشان و تسلای دل كودكی باش كه تا لحظه ای دیگر با همه چیز خویش وداع خواهد كرد.

 
         بیا پدر، شهادت دیر نمی شود، آغوش خدا همچنان گسترده است و دشمنان همچنان چشم انتظار.
  
          این دشمن، دشمنی نیست كه با درنگ تو پشیمان شود. این دشمن، دشمنی نیست كه دست از خون تو بشوید.
  
         لحظه ای دیگر این ذوالجناح، تو را بر بالهای خویش خواهد نشاند و تو را، یكه و تنها به قلب دشمن خواهد برد،
  
          لحظه ای دیگر سنگ با خون پیشانی تو وضو خواهد كرد، لحظه ای دیگر زمین و زمان به خون تو متبرك خواهد شد.
  
         لحظه ای دیگر خورشید در قتلگاه غروب خواهد كرد و خون تو با قاصد سم اسبها، زمین را درخواهد نوردید.
  
          لحظه ای دیگر پر و بال پروانگان تو در آتش خیمه ها خواهد سوخت...
  
         من به یمن حضور خون تو در رگهایم، همه اینها را می دانم و چون می دانم می گویم كه بیا این لحظه وداع را طولانی تر كنیم.
 
          بیا فراق را حتی اگر شده برای لحظه ای به تاخیر بیندازیم، هجران را معطل كنیم. لحظات شیرین پدری و دختری را فزون تر کنیم و
  
          میان كودك و یتیمی به قدر ثانیه ای فاصله اندازیم.
  
         پدر! قصد من آزردن تو نیست. نگو كه "لا تُحرِقیِ قَلبی" .
  
         خاكستر شود آن دلی كه بخواهد به قلب تو شراره آتش بیفكند.
  
         پدر! نگو كه گریه نكن! كسی كه از این همه مصیبت، هیچ ندیده است،
  
         تنها و تنها با نام تو دلش می شكند و اشكش ناخواسته فرو می چكد.
  
         چطور آن كه دختر توست و در لحظه لحظه این مصائب با تو زندگی كرده است، تاب بیاورد؟
 
         آدم پیامبر (ع)، آنگاه كه خدا را به نام مقربانش سوگند می داد تا توبه اش پذیرفته گردد، وقتی به نام تو رسید،
 
         بی اختیار دلش شكست و اشكش جاری شد.
 
         عرضه داشت: خدایا! نام محمد (ص) و علی (ع) و فاطمه (س) و حسن (ع)، غم از دلم می زدود و جانم را آرامش می بخشید،
 
         اما این حسین (ع) كیست كه نامش آتش بر جگرم می افكند و یادش قلبم را آتش می زند؟
 
         آدم (ع) كه با تو نزیسته است، آدم (ع) كه حال تو را در این غربت ندیده است، آدم (ع) كه دختر تو نبوده است،
 
         ... من چگونه می توانم گریه نكنم؟!
 
         ابراهیم (ع)، خلیل خداوند، به زمین كربلا كه رسید، از اسب فرو غلطید و خون سرش، زمین كربلا را گلگون كرد،
 
         عرضه داشت: خدایا! به كدام گناه، این چنین معاقب شدم؟
 
         وحی آمد: گناهی نكرده ای. اینجا زمین كربلاست و قتلگاه حسین (ع). خون تو به همراهی خون حسین (ع) جاری شد.
 
         موسی (ع) بن عمران (ع) از كربلا كه می گذشت، پایش سست شد و زانوانش لرزید.
 
         عرضه داشت: خدایا! این چه حالت است؟ 

         فرمود: اینجا قتلگاه حسین (ع) است.
 
         و موسی (ع) در مصیبت فرزند پیامبر خاتم (ص)، در مصیبت تو، زار زار گریست.
 
         اسماعیل پیامبر (ع) گوسفندانش را به كناره فرات آورده بود تا سیرابشان كند،
 
         سه روز تمام گذشت و هیچ گوسفندی لب به آب نزد.
 
         پرسید: «خداوندا چه شده است؟»
 
         وحی آمد كه خود از گوسفندان بپرس.
 
         آنان به سخن آمدند: ما دریافتیم كه فرزند تو حسین (ع) در كنارۀ این رود، عطشناك به شهادت خواهد رسید،
 
         ما چگونه این شهادت عطش آلوده را بدانیم و آب بنوشیم؟
 
         پدر! گوسفندان اسماعیل (ع) از مصیبت تو اندوهگین شدند و اسماعیل (ع) منقلب شد و بغض در گلویش شكست.
 
         اسماعیل (ع) فقط شنید كه تو فرزند پیامبر خاتم (ص)، در این وادی سوزان، تشنه شهید میشوی
 
         و هیچ ندید از آنچه ما دیده ایم و گریه امانش برید.
 
         اسماعیل (ع) با تو نزیسته بود، اسماعیل (ع) دختر تو نبود، اسماعیل (ع) از چشمهای تو مهر پدری ندیده بود،
 
         اسماعیل (ع) یك «بابا» از زبان تو نشنیده بود.
 
         آن زمان كه كشتی نوح (ع) از فراز كربلا می گذشت،
 
         ناگهان طوفان وزیدن گرفت، آب متلاطم شد و اهل كشتی در اندیشه غرقه گشتن، بی تاب شدند.
 
         و نوح (ع) عرضه داشت: «خدایا! ما از همه جهان بر محمل كشتی گذشتیم و هیچ به طوفان اندوهی چنین برنخوردیم،
 
         اینجا كجاست؟ این چه حالت است؟»
 
         جبرئیل (ع) وقتی ماجرای تو را برای نوح و اهل كشتی نقل كرد، ضجه و مویۀ آنان به آسمان رسید و مصیبت تو چنگ بر روحشان انداخت.
 
         عیسی (ع) و حواریون وقتی به زمین كربلا رسیدند، تا ننشستند و در مصیبت تو سیر نگریستند، آرام نگرفتند.
 
         یحیی (ع) را خداوند برای چه به زكریا (ع) داد؟ مگر جز این بود كه زكریا (ع) می خواست جرعه ای از اقیانوس مصیبت تو را بچشد؟
 
         از من تحمل نخواه پدر...
 
         قبول كن كه گریستن برای تو ارادی نیست. بپذپر كه دخترت از این پس كسی را برای درد دل كردن نخواهد یافت.
 
         زینب (س)، این آینۀ تمام نمای تو آنقدر داغ دیده است كه من اگر جان بسپارم داغ او را سنگینتر نمی كنم.
 
         می روی پدر... تامل كن... یك لحظه دیگر هم پدر داشتن، یك لحظه است...
 
         اگر تو پدری، جز حسین (ع) بودی و من دختری جز دختر تو، این مصیبت اینقدر سنگین نبود،
 
         اما چه كنم، پدری كه از دستم می رود حسین (ع) است...
 
         من، نه فقط پدر كه امامم را، مرادم را، عشقم را، امیدم را و بهانه حیاتم را پیش چشم خویش پرپر می بینم...
 
          قصد من آزردن تو نیست، این اشك نیست، پاره های مذاب جگر است...
 
          ببخش پدر، قصد من نگه داشتن تو نبود، پای تو استوار تر از آن است كه در سیلاب اشك من بلغزد.
 
         فقط خواستم لحظۀ وداع را طولانی تر كنم... سوار شو پدر، سوار شو پدر، دشمن هر لحظه به خیمه ها نزدیكتر می شود...
 
         آی ذوالجناح! اینكه بر فراز خویش می بری، جان ماست،
 
         جان سكینه (س) است، جان رقیه (س) است، جان زینب (س) است، جان یك كاروان، جان جهان است.
 
         آرام تر ذوالجناح...
 
 
 
پدر... پدر... یک نگاه دیگر...



کتاب : خدا کند تو بیایی
اثر : سید مهدی شجاعی




[ یکشنبه 1396/07/9 ] [ 12:00 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! به سمت او قدمی بردار ...





کوله بارم بر دوش ،
 
سفری می باید ،
 
سفری تا ته تنهایی محض ...
 
هر کجا لرزیدی ،
 
از سفر ترسیدی ،
 
فقط آهسته بگو :
 
من خدا را دارم





به سمت او قدمی بردار




آتشی نمى سوزاند ابراهیم (ع) را ،

و دریایى غرق نمی کند
موسى (ع) را ؛

کودکی
، مادرش او را به دست موجهاى نیل می سپارد ،

تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش
؛

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
،

سر از خانه ی عزیز مصر در می آورد
!

مکر زلیخا زندانیش می کند
،

اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند
.

از این
قِصَص قرآنى ، هنوز هم نیاموخته ای ؟!

که اگر همۀ عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
،

و خدا نخواهد
؛

نمی توانند
.

او که یگانه تکیه گاه من و توست
؛

پس
؛

به
" تدبیرش " اعتماد کن ،

به
" حکمتش " دل بسپار ،

به او
" توکل " کن ؛

و به سمت او
" قدمی بردار " ،

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی
...





:: بسم الله الرحمن الرحیم ::




[ جمعه 1396/07/7 ] [ 15:45 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! بخشی از مناجات حضرت علی (ع)





:: نهج البلاغه ، خطبۀ 227 ::




[ جمعه 1396/03/12 ] [ 20:00 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! چگونه حضرت على (ع) در حال نماز توجّه به سائل داشت؟





سؤال:
در حالات حضرت امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى خوانیم که یک وقت در موقع نماز آنقدر مستغرق در عبادت و توجّه به خدا بود که پیکان از پاى مبارکش بیرون آوردند و متوجّه نشد، ولى در حالات آن حضرت مى خوانیم که روزى در حال نماز توجّه به حال فقیر و سائل نمود و انگشتر به او بخشید; این دو حالت چگونه با هم جمع مى شوند؟
 
پاسخ: باید توجّه داشت که میان «خارج کردن پیکان از بدن» و «بخشیدن انگشتر به فقیر» تفاوت بسیارى است; زیرا خارج کردن پیکان از بدن صرفاً جنبه شخصى و جسمى دارد و از مقام توجّه کامل به خداوند استغراق در ذات او دور است.
ولى توجّه به حال بنده فقیر و محرومى که در مسجد پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله) ناله مظلومانه سر داده و استرحام مى کند، یک عمل خدایى و قربى است و با توجّه به خدا تناسب دارد.
در حقیقت او توجّه به خود نداشت، زیرا توجّه به حال بینوا توجّه به خود نیست، بلکه توجّه به خداست!
به عبارت دیگر: کمک به خلق خدا و مستمندان و فقیران خود یکى از عبادات بزرگ است و با نماز که آن هم عبادتى است بس بزرگ سنخیّت کامل دارد; بنابر این جاى تعجّب نیست که ناله سوزان و نافذ آن فقیر محروم استرحام او در برابر مسلمانان، دل آگاه على (علیه السلام) را هنگام نماز متوجّه خود سازد و در ضمن آن عبادت، عبادت دیگرى که هر دو براى خدا و جلب خشنودى او بوده است انجام دهد; حتّى این عمل بقدرى شایسته و ارزنده بود که آیه اى درباره آن نازل گردید. (1)


1. سوره مائده، آیه 55








[ سه شنبه 1395/04/1 ] [ 01:00 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! این چنین براى خود ذخیره كن





امیرمؤمنان، امام على (ع) فرمودند:

آنچه پیش از خود بفرستى براى تو ذخیره میشود و آنچه تأخیر بیندازى فایده اش تنها براى دیگران است (و مسؤولیتش متوجه تو است).


» شرح كوتاه :

جنون ثروت اندوزى در دنیاى امروز، بیش از هر وقت دیگر به چشم میخورد، بدون این كه حساب كنند هدف اصلى و فلسفه ثروت چیست؟
آنها كه دیوانه وار در فكر جمع ثروتند و حتى كمترین توجهى به طرق آن از نظر حلال و حرام و ظلم و عدالت ندارند، فكر نمیكنند ثروتهاى كلان را نه با خود میتوان برد، نه همۀ آن را میتوان خورد، جز بارى سنگین بر دوش صاحب آن نیست، جمع كردن و گذاشتن و رفتن، سپس تمام مسؤولیت هاى آن را به دوش كشیدن.


( نهج البلاغه )




[ یکشنبه 1393/01/31 ] [ 17:50 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! احترام و محبّت





امام صادق (ع) میفرمایند:

آن كس كه نسبت به بزرگترها احترام نگذارد و به كوچكترها محبّت نكند، از ما نیست.


» شرح كوتاه :

جامعۀ انسانى، همانند كاروان پردامنه اى است كه دائماً در حركت است، نوزادانى از مادر متولّد میشوند، كودكان بزرگ، و بزرگ ها پیر، پیران از دنیا میروند، و هیچ كس از این ره سپردن، مستثنا نیست.
در این میان، بزرگترها معمولا تجربۀ بیشتر و بینش عمیق تر دارند و در دوران عمر خویش - چنانچه وظیفه شناس بوده اند - منشأ خدمات فراوان ترى شده اند و تمام محاسبات حكم میكند كه مورد احترام باشند و جوانان و نوجوانان، حرمت آنان را نگه دارند.
و كوچكترها چون نورسند و در آغاز زندگى، باید مورد محبّت قرار گیرند و با دلسوزى كامل، پایه هاى سعادتشان به دست بزرگترها گذارده شود، و این است راه و رسم یك جامعۀ انسانى و مترقى.


( اصول كافى، جلد 3، صفحۀ 253 )




[ یکشنبه 1393/01/31 ] [ 17:40 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! اهمیّت میهمان





پیامبر (ص) فرمودند:

هرگاه خداوند، خیر و سعادت كسانى را بخواهد، هدیه اى به آنها اهدا میكند.

عرض كردند: چه هدیه اى؟

فرمود: میهمان.


» شرح كوتاه :

آرى، میهمان، هدیۀ پروردگار است، هدیه اى است پرارزش و گرامى. اما در دنیاى مادى كه خیلی از عواطف تحلیل رفته، میهمان مفهومى ندارد. بلكه یك موجود مزاحم و بیگانه و عزیز بى دلیل است، لذا كمتر دیده میشود كسى به میهمانى برود یا دیگرى را به میهمانى دعوت كند، مگر این كه روابط مادى و تجارى و سیاسى آنها ایجاب كند.
در حالى كه در كشورهاى اسلامى و در میان خانواده هایى كه سنن دینى نزد آنها زنده است، میهمان، هرچند هیچ گونه آشنایى نداشته باشند، عزیز و گرامى است و هدیۀ خدا.


( بحارالانوار، جلد 15، صفحۀ 241 )




[ یکشنبه 1393/01/31 ] [ 17:30 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! نخستین شرط در هر كار





امیرمؤمنان، حضرت على (ع) به كمیل فرمودند:

هیچ حركت و كارى نیست مگر این كه در انجام آن، نیازمند به آگاهى و آشنایى و معرفت هستى.


» شرح كوتاه :

اگر در وسعت مفهوم « ما من حركة (هیچ حرکت و کاری نیست) » بیندیشیم، با وسعت برنامه هاى اسلامى آشنا خواهیم شد كه اسلام تنها یك رشته عبادات و نیایش ها نیست، و یا تنها عقیدۀ خالى از برنامه هاى عملى نیست؛ بلكه براى تمام زندگى فردى و سراسر مسائل اجتماعى و همۀ تلاش ها و كوشش هاى انسانى برنامه دارد، كه نخستین مادّۀ آن، آگاهى و شناخت واقعیّات است، و بدون معرفت كافى و بدون جهت گیرى صحیح، حركات و تلاش ها را بى اثر و حدّاقل كم اثر میداند.


( سفینة البحار، جلد 1، صفحۀ 15 )




[ یکشنبه 1393/01/31 ] [ 17:20 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! نشانه ای از ایمان





پیامبر اكرم (ص) میفرمایند:

هنگامى كه كار نیكت تو را خوشحال و كار بدت تو را ناراحت كند، فرد باایمانى هستى.


» شرح كوتاه :

اسلام میگوید همه با فطرتى پاك متولّد میشوند، فطرت ایمان و عشق به نیكى ها، آلودگى ها و گناهان ممكن است تدریجاً روح و جان انسان را تحت تأثیر خود قرار دهد و به رنگ خود درآورد، و به كلى منقلب سازد، اما تا آن زمان كه انسان نسبت به نیكى ها علاقمند و از بدى ها متنفر است، معلوم میشود كه هنوز روح ایمان و فطرت پاك نخستین در او باقى است.
بیچاره مردمى كه نه تنها از اعمال بدشان ناراحت نمیشوند، بلكه به آن هم افتخار میكنند.. و یا هنگامى كه فداكارى، نیكوكارى، گذشت و عدالتى نشان میدهند، احیاناً از كردۀ خود پشیمان هم میشوند.. آنها افراد بى ایمانى هستند.


( نهج الفصاحه، صفحۀ 41 )




[ یکشنبه 1393/01/31 ] [ 17:10 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! امانت در حفظ اسرار





پیامبر اكرم (ص) میفرمایند:

هنگامى كه كسى سخنى بگوید، سپس به اطراف خود بنگرد، آن سخن امانت و سِر است (و باید در حفظ آن كوشید).


» شرح كوتاه :

امانت انواع گوناگونى در اسلام دارد و از آن جمله، امانت در حفظ اسرار مردم است. این موضوع به قدرى از نظر اسلام مهم تلقى شده كه افشاى اسرار مردم از گناهان كبیره معرفى گردیده، تازه براى اثبات «سر» بودن لزومى ندارد گوینده خواهش و تمنا و تأكید كند كه این از اسرار است و نزد خودت باشد؛ بلكه به كمترین چیزى براى تفهیم این حقیقت قناعت شده است؛ همین اندازه كه نگاه به اطراف كند و مراقب عدم وجود شخص دیگری باشد، كافى است كه سخنان او به عنوان اسرار برادر مسلمان و امانت نگاهدارى شود.


( نهج الفصاحه، صفحۀ 38 )




[ یکشنبه 1393/01/31 ] [ 17:00 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


BlogPostTitleImg! بالاتر از نعمت





امام هادى (ع) میفرمایند:

آن كس كه شكر نعمت گوید، سعادتش به خاطر شكرش از سعادتش به خاطر آن نعمت بیشتر است؛

زیرا نعمت ها وسیلۀ زندگى این جهانند و شكر سرمایۀ این جهان و آن جهان.


» شرح كوتاه :

با توجه به این حقیقت كه شكر تنها قدردانى با زبان نیست؛ بلكه قدردانى عملى است و هر نعمتى را به جا مصرف كردن، روشن میشود كه شكر نعمت، بركات و سعادت هایى به بار مى آورد كه خود نعمت در برابر آن ناچیز است، نعمت ها را در مسیر رضاى خدا و خشنودى بندگان او به كار گرفتن، هم سرمایۀ افتخار این جهان و هم سعادت جاویدان آن جهان است، در حالى كه اگر به نعمت بنگرى، به تنهایى ممكن است جز یك موهبت مادى نباشد، پس شكر، از خود نعمت بالاتر و ارزنده تر است!


( تحف العقول، صفحۀ 362 )




[ پنجشنبه 1393/01/28 ] [ 00:20 ] [ Cμ's : ]





:: Sunkeraid57.MihanBlog.com ::


:: کل صفحات : 11 ::

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

[ Re-Designed by Rasoul.A ]
[ Special Thanks to Avazak ]
Suitable Resolution : 1920x1080



موفقیت شیمی پیروزی پ ن پ ترول! نهج البلاغه اس ام اس دکتر شریعتی صد Chemistry Just a Cool Fun شهادت فیزیک یکصد و پنجاه درس زندگی دانستنی یکصد یکصد نکته اسرارآمیز موفقیت دکتر علی شریعتی اسرارآمیز موفق فردی موفق عارفانه قدرت عمل شگفت انگیز Physics صرفا جهت لبخند :) آینده نکته اسرارآمیز نکته راز استاد مکارم شیرازی پیروز ایمان چگونه فردی موفق باشیم ترول اسرار سر Just a Cool Fun! زندگی مناجات No Offense حدیث طنز! 100 علم پیامک نکته اسراآمیز موفقیت نکته اسرارآمیز برد چطور به موفقیت دست پیدا کنیم؟